یک انقلابِ همهجانبه!
انقلاب اسلامی ایران تنها نتیجهٔ چند اشتباه سیاسیِ لحظهای نبود؛ بلکه همانطور که یرواند آبراهامیان مینویسد، نتیجهٔ فشارهای انباشتهشدهای بود که طی دههها در اعماق جامعهٔ ایران تلنبار شده بود و سرانجام چون آتشفشانی فوران کرد. این تحول برخاسته از اعتراضهایی عمیق و ریشهدار بود، نه فقط نارضایتی از وضعیت سیاسی، بلکه حاصل یک نارضایتی تاریخی، اجتماعی و اقتصادی گسترده.
فریدون هویدا، دیپلمات ایرانی، معتقد است که انقلاب را نمیتوان صرفاً به اشتباهات مشاوران شاه یا سفیر آمریکا نسبت داد. شاه خودش عامل اصلی اشتباهات بود، گرچه برخی معتقد بودند انقلاب ایران بخشی از نقشهای بزرگ برای بیثبات کردن منطقه بود. ویلیام داگلاس، قاضی آمریکایی، نیز بر این باور است که جهان – بهویژه آسیا و خاورمیانه – در آستانهٔ بیداری انقلابی قرار داشت. به عقیدهٔ او، انقلابهای این منطقه ناشی از فقر، استثمار و استعمار طولانیمدت بودند و منشأ کمونیستی نداشتند، حتی اگر کمونیستها از آن سوءاستفاده میکردند.
آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا، انقلاب ایران را همتراز با انقلاب فرانسه و روسیه میداند. او آن را چیزی فراتر از یک تغییر رژیم در جهان سوم توصیف میکند؛ انقلابی همهجانبه که ساختار خودکامگی قدرتمند شاهنشاهی را از پایه فرو ریخت و ایرانی کاملاً متفاوت از میان ویرانههای آن پدید آمد.
یکی از جنبههای مهم انقلاب، دگرگونی نگاه مردم به آمریکا بود. ماروین زونیس میگوید پیش از انقلاب، بسیاری از ایرانیان بر این باور بودند که آمریکا همهکارهٔ سیاست ایران است. آیتالله خمینی سعی کرد این باور را بشکند. او با تکرار شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» سعی داشت اعتمادبهنفس مردم را بازگرداند و این ذهنیت را تغییر دهد. این شعار نه فقط پیام سیاسی، بلکه نمادی از بازپسگیری اختیار ملت بود.
در نگاه آرتور میلسپو، تاریخ ایران نشان داده که دیکتاتوری و سلطنت مطلقه پایدار نیستند. او تأکید میکند که رضاشاه ویژگیهای لازم برای خودحکومتی را در مردم ایران نابود کرده بود، اما اگر ایرانیان خواهان استقلال واقعی باشند، باید مسیر دشوار دموکراسی و خودمختاری را در پیش بگیرند و از آن منحرف نشوند.
در مجموع، انقلاب اسلامی نه تنها واکنشی به یک حکومت خاص، بلکه نتیجهٔ بیداری تاریخی، تحقیرهای طولانیمدت، تمایل به استقلال، و ارادهٔ مردم برای تغییر ریشهای ساختار قدرت بود.

